همه روزهام
  
 
 
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1387
سوتیه قرن

 

خدا منو مرگ بده

امروز یه نیم ساعتی توی شرکت بیکار بودم از سر بیکاری اس ام اس بازی کردم ! یَک عالمه اس ام اس نخونده داشتم که بعد از خوندنشون همه اشو سِند کردم .. یکی از اس ام اس ها این بود (وااااای البته ببخشیدا که اینو می نویسم ! آخه سِند شدنش جریاناتی در پیش داشت ) : ترکه به دوست دخترش میگه میای خونه امون ؟ دختره میگه نه می ترسم ! ترکه میگه : ترس نداره همش نیم ساعت با هم صحبت میکنیم بعدش شلوارمونو میپوشیم میریم خونه امون !

حالا موقعی که میخواستم این اس ام اسو واسه چندتا از دوستام بفرستم ، موقع انتخاب یکی از اسماشون ، دستم اشتباهی رفته بود روی اسمی که نباید انتخاب میشد و البته بعد از ارسال متوجه شدم و اون اسمه اشتباه کسی نبود جز مدیر شرکتمون ............ وقتی متوجه شدم واسه یک دقیقه انگار همه حافظه ام پاک شد و اصلا نمیتونستم فکر کنم تازه بعد از یک دقیقه مثل فشنگ رفتم توی اتاق مدیر و توی دلم خدا خدا میکردم مدیرمون توی اتاقش باشه و یه جوری بتونم موبایلشو کش برم ! خوشبختانه وقتی رفتم توی اتاقش ، با تلفن صحبت میکرد و گوشیش هم گذاشته بود روی کارتابل ! مثل گاو رفتم تو ، اس ام اسو پاک کردمو باز مثل گاو سرمو انداختم پایین که بیام بیرون ، ییهو آقای مدیر صدام زد که کاری داشتین ؟ گفتم : بله ولی یادم رفت چی میخواستم بگم ! مدیرمون :  ..................... من :

نتیجه اخلاقی : یهنی اگه مدیرمون اس ام اسو میخوند چه اتفاقی می افتاد ؟

کسانی که از اینجا کوپن برنج و روغن گرفتن یه بار دیگه هم سر بزنن

برای بار سوم بهتون اخطار میکنم برین اینجا و بهم رای بدین

                                                      

گوش کنین

حالا تو قصر یخی بی تو من منتظرم
توی بهت لحظه ها از تو من بی خبرم
خورشید روشنیا دیگه نوری نداره
نمی تابه آخه اون بی تو که جونی نداره

ببین خورشید خانوم تو غم خوابیده
دل تو و منو از هم بریده
هنوزم یاد تو چراغ خونست
نباشی زندگی بی تو بهونست

بیا تا قصر یخی چیکه چیکه آب بشه
دیوار فاصله ها بینمون خراب بشه
بیا تا قصر یخی با تب دستهای ما
خورشیدو بیدار کنه واسه فردای ما

اگه روزی روزگاری واسه من نورو بیاری
دست پاکتو دوباره توی دست من بذاری
واسمون میشه سکوته قصه تلخ جدایی
دوباره قصر سیاهی میشه قصر روشنایی

ببین خورشید خانوم تو غم خوابیده
دل تو و منو از هم بریده
هنوزم یاد تو چراغ خونست
نباشی زندگی بی تو بهونست

بیا تا قصر یخی چیکه چیکه آب بشه
دیوار فاصله ها بینمون خراب بشه
بیا تا قصر یخی با تب دستهای ما
خورشیدو بیدار کنه میون فردای ما

خواننده : سیاوش شمس


 
یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387
تیتر ، عنوان ، تایتل ، ...

 

دیشب با سعید و بهناز و چندتا از دوستای سعید رفتیم بیرون شاممون رو توی فضای سبز بخوریم ! اولش که بهناز هندونه گذاشت وسط ییهو بابی از پشت ، دستشو انداخت دور گردنه سعید نمیدونم چطور یقه اشو گرفته بود که سعید کنترلشو از دست داد و بابی رو پیچوند و لنگ و پاچه بابی رفت توی ظرف هندونه !  این یک ....... بعدش سعید و دوستاش رفتن گل کوچیک بازی کنن از اونور چندتا آقای دیگه که با خونواده اشون اومده بودن اونجا به جمع سعید اینا پیوستن ، بههههد یکی از اون آقایونه غریبه توپو خفن شوت کرد و از بالا راست افتاد توی سینیه چای ! این دو ....... یعنی تا اینجاش از وضعیته مانتو و شلوارم هیچی نگم بیترتره ..... بابی رو دوباره جو گرفت اومد گردنه منو چسبید ییهو روسریمو قاپید (عادت ندارم روسریمو محکم ببندم مث پیرزنا) حالا بهناز بدو بابی بدو ! این سه......  و بالاخره جو منو بهنازو گرفت هر بار ماشینه پلیس از خیابون رد میشد ، برا پلیسا دست تکون میدادیم  اونا هم متقابلا برامون دست تکون میدادن ! این آخریه خیلی باحال بود

نتیجه اخلاقی : وقتی واسه شام میرین بیرون هندونه و چای و روسریتونو دور از دسترسه عناصر ذکور قرار بدین ... اگه نظر منو میخوایین واسه اینکه بهتون حسابی خوش بگذره عناصر ذکور رو با خودتون نبرین ! از ما گفتن ! مسئولیتش با خودتونه 

یک عدد رضا مشتاق گم شده ! از یابنده تقاضا میشود آنرا در صندوق پست بیاندازد !

به اینجا سر بزنین که کوپن برنج و روغن اعلام کرده واسه علاقمندان ! .......

گوش کنین

تو همونی که توی موج بلا
واسه تو دستامو قایق می کنم
اگه موجا تو رو از من بگیرن
قطره قطره آب می شم دق می کنم
وای که دلم طاقت دوری تو هیچ نداره
بغض نبودن تو اشکامو در میاره

ای که بی تو این کویر، خواب بارون می بینه
وقتی نیستی، غم دنیا توی قلبم می شینه
ای که بی تو واسه من، همه دنیا قفسه
هستی از نبودن تو التهاب نفسه

توی بهت و غم تنهایی من
به سرم دست نوازش کشیدی
ولی با رفتنت ای هستی من
هستی منو به آتیش کشیدی
وای که دلم طاقت دوری تو نداره
بغض نبودن تو اشکامو در میاره

خواننده : سیاوش قمیشی


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 8684


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...