X
تبلیغات
رایتل
همه روزهام
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1386
پلوفسولم من

 

خب دوباره دعوت شدم به یه بازیه دیگه ! بازیه استعدادهای درخشان .. تازگیا یه دوسته وبلاگی پیدا کردم که خوشملو جیگر و مامانه ! جدی مامانه ها ! مامانه ۳ تا نی نی .. اسم وبلاگش مادر بچه ها ست ... توی آخرین پستش بازیه استعدادهای درخشان رو انجام داده و در آخر از همه خواننده هاش دعوت کرده که بازی کنن .. منم که کله ام ترکیده واسه بازی البته بعضی بازیها .. از این بازیه استعدادها هم خیلی خوشم اومد اگه یادتون باشه توی اولین وبلاگم که توی اردیبهشت و خرداد امسال هنوز پابرجا بود ، توی یکی از پستهام براتون از هنرمندی هام نوشته بودم یعنی ۵ مورد از هنرهامو نام برده بودم ، حالا این بازی هم خیلی شبیه اون پستمه ! یهنی چی شد که من اون موقعی که داشتم پست اردیبهشت و خردادمو می نوشتم متوجه نشدم که ممکنه چند ماه بعد تبدیل به بازی بشه آیا ؟ حالا واسه انجامه بازیه «مادر بچه ها» تا جایی که یادم باشه مطالب اون پست رو می نویسم و یه سری از هنرهای دیگه امو هم بهش اضاف میکنم تا بیشتر پی به هنرها و استعداد های من ببرین که بدونین در پس این وبلاگ چه نویسنده نامور و مشهور ونابغه و بزرگی خوابیده ، تمرگیده یا قایم شده ... وان ، تو ، تری ، اَکشن :

۱- استعداد خونه داری و از اینا : والا راسیتش چیزه ! من ، یهنی ، آشپزی بلدما نه که فک کنین بلد نیستم نههههه ! ولی ..........  به جان گیگیلی توی درست کردنه کوکو سیب زمینی و کوکو سبزی و چای و نیمرو ، شیرینی درست کردن و ظرف شستن خیلی خیلی استادم ! گاهی شده هم اینکارا رو همزمان با هم سه سوت انجام دادم ، بیجان خودم

۲- استعداد بچه داری : یه بار خواهرم ماندانا بچه اشو گذاشت پیشم با شوهرش آرش و مامانم رفتن بیرون ! از وقتی که رفتن این بچه زر زد و نالید و اشک ریخت و نق زد خودشو با جیغ زدن خفه کرد تا وقتی که برگشتن ... همینکه ماندانا اوضاع رو بدینسان دید داد زد سرم که مرجااااان  بچه رو از تشنگی هلاک کردی مگه نگفتم شربتشو ریختم توی شیشه گذاشتم تو یخچال ... آخه من از کجا میدونستم چرا گریه میکنه مگه حرف میزد ..... یه بارهم  بهناز زن داداشم بابی رو آورد خونه امون بهم گفت وقته آرایشگاه دارم نمیتونم ببرمش ! بابی رو خوابوند و سپردش به من ، از اونور مامان و شیوا هم رفتن بیرون ، ساعت ۴ بعد از ظهر بود منم حسابی خوابم گرفته بود پیشه بابی خوابیدم .... نیم ساعت بعد با صدای گریه بابی که مامانشو صدا میزد از خواب پریدم

۳- استعداد شوهرداری : این موردو که هنوز توی شرایطش قرار نگرفتم که استعدادمو محک بزنم فقط مطمئنم اگه مامان ننه قمرو بذاره روی جهیزیه ام واسه آشپزی و رفت و روب و تر و خشک کردنه شاید بچه  و اتو کردنه لباسهای آقای شوهر (لباسهای خودم نیازی نیست ) هیچ گونه مشکلی فکر نکنم داشته باشم تازه حاضرم از آقای شوهر یاد بگیرم خودم واسه خونه خرید کنم !

۴- استعداد یادآوریه مطالب : بیجان خودمو یَک داَنه گیگیلیم اگه همیشه ساعت شماطه دار و موبایلم و دفترچه یادداشتم همرام باشه ، ریزترین و ذربینی ترین حشره کره زمین رو هم فراموش نمیکنم ! والا

۵- استعداد سرودنه شعر :  یه بار کلی زور زدم چند خط شعر به سبک نیمایی ویل نمودم ، از شدت هیجان به پسر خاله ام نشون دادمو گفتم : تو شاعره این شعر رو میشناسیش ؟ اونم کمی شعرو اینورو اونورش کرد ، ییهو یکی زد پس کله ام گفت خوده نابغه ات سرودی چرا میندازی گردنه بچه مردم ؟

۶- استعداد در ورزش : یه موقعی دسته جمعی با فامیل رفتیم پیک نیک ، بعد از ناهار همه جک و جوونای فامیل اعم از دختر و پسر جمع شدیم بازیهای دسته جمعی انجام بدیم مثل : والیبال ، طناب کشی ، ... فقط نیدونم چرا من توی هر تیمی بودم از سره گذشت و فداکاریه من و اخلاقه ورزشیم ، تیمه مقابل برنده میشد و متعاقبا از طرف اعضای تیمه خودم مورد تشویق و سوت قرار میگرفتم !

نتیجه اخلاقی : اصرار نکنین به هیشششششششششکی امضاء نمیدم ! خواهشا در مورده استعدادهای من به کسی حرفی نزنین آخه میترسم از طرفه جاپون بدزدنم

دکی جون مثبت ، بنفشی ، یوسف ، لیلا ، دکی جون دژاوو ، آلبالوئی ،آقا احسان ، دوست پاییزی ، طوطی بانو ، خودگشودگی ، پرنسس جنی و پرتقال آبی و موشی رو به انجام این بازی دعوت میکنم ! اگه هر کدومتون انجامش ندین سقطتون میکنم

                                                                                                           

گوش کنین

عزیزم غصه نخور . زندگی با ماست
اگه باختیم امروزو . فردا که بر جاست
توی این شب سیاه مه گرفته
نگاه کن . خورشیدی از اون دورا پیداست
عزیزم دنیا همینجور نمیمونه
یه روز آخر میشکنه خواب زمونه
عزیزم شب همیشه شب نمیمونه
صبح میشه . آفتاب میاد رو بوم خونه
عزیزم دنیا گلستون میشه یک روز
هر چی مشکل باشه . آسون میشه یک روز
مهربونی جای کینه رو میگیره
هر جا دردی باشه . درمون میشه یک روز
یه روز از روزا که هیچکس نمیدونه
بدی از دنیا میره . خوبی میمونه
من و دل منتظر اون روز خوبیم
حتی از ما نبینی اگر نشونه
عزیزم دنیا همینجور نمیمونه
یه روز آخر میشکنه خواب زمونه
عزیزم شب همیشه شب نمیمونه
صبح میشه . آفتاب میاد رو بوم خونه


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 264675


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها