X
تبلیغات
رایتل
همه روزهام
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1386
دیگه چه خبر ؟

 

دیشب تلفنی داشتم با دوستم حرف میزدم از اونورم مامان و بابا با هم حرف میزدن ، البته حواسم به تلویزیونم بود !! حسن گلاب داشت ... شیده پشت خط بود برنامه می ریختیم امروز صبح من یه ساعت مرخصی بگیرم با هم بریم جایی ، گفتم صبر کن ببینم بحث مامان اینا به کجا رسید ! برگشتم به بابا گفتم : اگه وقت نمیکنی واسه خرید بسپرش به من فردا صبح میخوام یه ساعت مرخصی بگیرم ! ییهو قیافه بابا این شکلی شد از اینور شیده گفت : وااااااا مرجان ؟ تو گوشت با منه یا با مامانت اینا ؟ از اونور بابا گفت : مرجان مگه تو هم میشنوی ما چی میگیم ؟ به بابا گفتم هنوزم ما خانوما رو نشناختی  .. بالاخره امروز صبح یه ساعت مرخصی گرفتم با شیده رفتیم به کارمون رسیدیم بعدش شیده رو رسوندم خونه اشو رفتم میوه فروشی ! لیستو آوردم بیرون : ۲ کیلو شلغم ، ۵ کیلو پرتقال ، ۲ کیلو موز ، ۳ کیلو به واسه مربا ، ۳ کیلو سیب (اووق کی سیب میخوره ! اینو از لیست حذف کردم ) ، ۳ کیلو خیار سبز ... اولین بار بود میومدم میوه فروشی خرید کنم .. همینکه پا گذاشتم تو مغازه مثل بوتیکها یه راست رفتم سراغ فروشنده گفتم آقا من این میوه ها رو میخوام ! فروشنده رو میگی ؟ آآآ آ یه پارچه ماه یه تیکه آقا ! لیستو گرفت میوه ها رو برام سوا کرد اومد کشید و پولشم خودش حساب کرد و داد دستم ! نه خدایی من چه بدونم باید چیکار کنم .. اولش با شاگردش خندیدن منم واسه اینکه نشون بدم حواسم نیست رومو کردم اونور واسه خودم سوت میزدم ! بعد شاگردش بهم گفت خانوم نایلون توی سبده هر چی می خوایین سوا کنین بیارین براتون بکشیم .. اول رفتم سراغ شلغمها ! حالا من از کجا بدونم کدوماش خوبه کدوماش بد ؟ همش که مثل همه ! ریزهاشو سوا کردم ریختم توی نایلون یه نگاه به لیست کردم دیدم ۲ کیلو باید باشه ! نایلونه رو اینور و اونورش کردم بهش میومد ۲ کیلو شده باشه دادمش به شاگرده گفت چقدر میخوای ؟ گفتم ۲ کیلو به جون گیگیلی ندید گفت هنوز ۲ کیلو نشده بازم بریزین روش .. چندتای دیگه اضاف کردم دادمش وزن کنه باز گفت هنوز کمه ! دوباره چندتای دیگه اضاف کردم ایندفعه که دادم دستش گفتم دیگه هر چی هست عیب نداره ۲ کیلو هم نشد مهم نیست ! بازم بهم خندیدن بی تربیتا ! دو تا دونه از روش برداشتن گفتن شد دو کیلو .. خب این از این .. رفتم سراغه پرتقال ! ۵ کیلو میخواستم ! اینو از همون اول دست بالا گرفتم که مث شلغمه هی پاسم نکنن بین وزنه و سبد میوه ، بردم وزن کنم میگن چقد میخوای ؟ گفتم  ۵ کیلو ! گفتن هنوز ۵ کیلو نیست ! ای تیر غیب بخورم من ای گلوله بخورم من  چندتا دیگه اضاف کردمو از همون جا نایلونو گرفتم بالا میگم آقا ۵ کیلو شد ؟ فروشندهه کلی خندید به شاگردش گفت لیستو از خانوم بگیر خودت خریداشو سوا کن بیار بکشم ..یههنی جان خودم تقصیر از وزنه اشون بود یه گیری داشت که همش وزنها رو کم نشون میداد فک کردن من نمی فهمم .. هیچی دیگه تا شاگرده خریدامو آماده کرد منم یه ربع واسادم کنار سیب زمینی ها یه قل دو قل بازی کردم .... میگم چیزه ! هیچی ! فقط وقتی رسیدم شرکت با رویی گشاده و آغوشی پر مهر ازم استقبال کردن .. از اینکه به وجوده خودم افتخار میکنم یه حالی میشم که نگو

نتیجه اخلاقی : دیگه من شکر بخورم وقتی تلفنی با شیده حرف میزنم ، گفتگوی مامی پاپی رو شنود کنم !

یکی از تبلیغها هست که پسره داره انشاء میخونه واسه خانوم معلمش که سرمایه گذاری کردیمو حساب پس انداز باز کردیمو چمیدونم از اینا که بعد معلمش میگه : حساب پس انداز باز کردی ؟ اونوخ پسر بچهه میگه : اوهومم ! وااااااااای خدا میمیرم واسه این بچهه خیلی نااااااااازه

                                                                                

گوش کنین

شیرین من تلخی نکن با عاشق
تموم میشن گم میشن این دقایق
دنیای ما مال من و تو این نیست
رو کوه دیگه فرهاد کوه کنی نیست

 
یه روزی میاد که نمیدونیم کی هستیم
یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد
نده زندگیمو بر باد نده زندگیمو بر باد


من نمیگم فرهاد کوه کنم من
تیشه به کوهها که نمیزنم من
عاشق تو بی تو به کوه نمیره
وقتی نباشی تو خودش میمیره


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 264593


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها